غمکده تنهـــــــــــــــــــــــــایی
ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است
انسانها را از روی رنگ،پوست و ظاهرشان قضاوت نکن با محبت در چشمهای آنها بنگر و انعکاس روح خودت را در آن مشاهده کن. افق دیده ات را گسترش بده،بیاموز که چیزهای ناشناخته باعث تغییرات میشوند و تغییرات نیز تکامل می آورند. (آرامش درونی یکی از گرانبهاترین هدیه ها در کل هستی است) بدان که ارمغان تنهائی،شناخت خودمان وفهمیدن هدف و رسالتمان دراین دنیاست عشق باعث رهایی و رستگاری میشود.خوشبختی ها یعنی دوست داشتن همدیگر،لبخند به همنوع،بیدار شدن درنیمه شب و تماشای منظره نفس کشیدن یک کودک. زیاده از خودت انتظار نداشته باش،بهترین چیزها زمانی اتفاق میافتد که اصلا انتظارش را نداری.زندگی فیلم کوتاه است.دست از گله و شکایت بردار.زندگی را با همه زیباییها و بدیهایش تجربه کن تا احساس زنده بودن رو درک کنی.یک دقیقه وقت بگیر و به تمام داشته هایت فکر کن و ببین که چه قدر خوشبختی. زندگی به تو همان چیزی را میدهد که انتظارش را داری و در جستجوی آن هستی. پس از زندگی چیزهای خوبی بخواه تا چیزهای خوبی به دست بیاوری همه چیز بستگی به خودت دارد.در این دنیای دو روزه قدر یک دیگر را بدانیم همه رفته اند ما هم روزی خواهیم رفت.تنها چیزی که میماند خوبی به هم نوع و به دست آوردن دلی است. تقدیم به تو که به زندگیت امیدواری و با اینکه من تنهام ولی ارمغان تنهائی شناخت خودو فهمیدن هدف و رسالتمان در زندگی است. شادباشید. دوستدارت حمید (تنها) شعر از طرف دوست خوبم مریم جون (ستاره شب) دلم خیلی تنگ شده نفسم دیگه بالا نمیاد من خودم رو خیلی وقته که گم کردم دیگه نمیدونم دارم چیکار میکنم عاشق کسی هم نشدم که بگم اینا از اونه من تو خودم گم شدم کمکم کن کمکم کن تا خودم رو پیدا کنم آیا کسی هست که نوشته ام را بخواند آیا کسی هست که مرا پیدا کند آیا کسی هست نمیدانم؟ ((۳صلوات برای ظهور حضرت مهدی نفرستی مدیونی))
حضرت علي اکبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است. نقل است روزي علي اکبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اکبرسئوال کرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوک؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت کند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم. سالروز ولادت سرور جوانان جهان٬پادشاه خوبان حضرت علی اکبر را به شما دوستان گلتر از گلم و تمام جوانان ایرانی تبریک گفته. باشد که الگوی تمام جوانان ایرانی در همه امورحضرت علی اکبر باشد الهی آمین نوشته شده توسط (حمید(تنها)) با من که شکسته تر از شاخه ها هستم من که سر گردانتر از این ابرهای حوالیم با من حرف بزن از گفته های نا گفته ات از اضطراب کوچه باغهای بی قراری از واهمه فردا های ت ن ه ا ی ی از اندوه لحظات بی کسی با من حرف بزن! با من حرف بزن! وقتی که میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکرکن شایدنوری راروشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او ختم شود......! دوستت دارم ..............؟؟ گاه با خود میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کسی میگوید آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید٬و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سرت را که٬عجیب٬عاقبت مرد افسوس....... کاشکی میدیدم تورا و با خود میگفتم چه کسی باور میکرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر میکرد (((کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد////که در حصاراین دنیا نمیتوان عاشق شد))) ((مگر بی هوس)) تقدیم به تو پدر جان نام تو روشن باد در آغوش افلاک این روز بزرگ روزی که کعبه به خاطر علی بزرگ مرد عالم امکان شکافته شد روزی که علی با آمدنش کمال مردانگی را تمام کرد روز پدر٬ روز دستهای تاول زده پدرکه به خاطر ما چه کارها که نمیکند مبادا من یا مبادا ما از مسیر خود خارج شویم این روز را به مادران به مادرانی که به اکثر هم سن و سال من پدر بودند به مادرانی که در کنار پدر به فرزندان درس زندگی می آموزند تبریک میگوییم به پدرعزیزم ومادر مهربان خودم روزشان را تبریک میگوییم و از خداوند میخواهم برای آن دو عزیز طول عمر با سعادت نصیب کند واز خداوند میخواهم برای من و خواهر و برادرهایم درک و فهم وشعور آن را بدهد که بتوانیم زحمات آنان را جبران بکنیم هر چند میدانم که هر چه قدر هم بتوانیم بازهم کم است. و روز مولود حق٬مولود کعبه٬مولود روز پدر٬ را به شما دوستان عزیز و پدرها و مادرهایتان تبریک میگوییم امیدرارم سایه این دو عزیز از سر من و شماو ما کم نشود. خداحافظ چگونه غربت ٬غربت دلت را دو چندان میکند؟در میان آشنایانی اما احساس غریبی٬ راه نفست را تنگ میکند یا راه و رسم همدلی رو نیا موخته ایم٬یا "بنی آدم اعضاء یکدیگرند"فقط شعری است برای تزئین کتابها و تابلو ها. دلم زخم است از دست غم یار هم ازغم،چشم مرحم دارم امشـب همه چیزم زیادی می کند، حیف! که یار ازاین میان کم دارم امشـب! چو عصری آمد از در، گفتم: ای دل! همه عیشی فــراهـــم دارم امشب ندانستــم که بــوم شــام غــمگین بــــه بـــام روز خــرم دارم امشـــب برفت و کوره ام در سینه افروخت بــــــبین آه دمــــادم دارم امشـــب به دل جشن عروسی وعده کردم نـــــدانستم که مــاتم دارم امشب در آمـــد یار و گفـتـم:دم گرفــتـیم دمم رفت و همه غم دارم امشـب به امیدی که گل تا صبحدم هست به مژگان،اشک شبنم دارم امشب البته شعر بالا کامل نیست و قسمتهایی از شعر استاد شهریار هستش با تشکر (حمید(تنهــــــــــــا))
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد
گفتا: تو خود حجابی ور نه رخم عیان است!
گفتم: كه از كه پرسم جانا نشان كویت؟
گفتا: نشان چه پرسی آن كوی بینشان است!
گفتم: مرا غم تو خوشتر ز شادمانی است
گفتا: كه در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم: كه سوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آن كه سوخت او را، كی ناله و فغان است!
گفتم: فراق تا كی؟ گفتا: كه تا تو هستی
گفتم: نفس همین است، گفتا: سخن همان است
گفتم: كه حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما
گفتم: غمم بیفزا، گفتا: كه رایگان است
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
.jpg)
او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت کرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت کيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو کسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلکه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
درباره شخصيت علي اکبر(ع) گفته شد، که وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.
در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در کتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي که علي اکبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، که شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي کرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود. اين قول مبتني بر اين است که وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وي در مکتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و کوفه تربيت و رشد و کمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اکبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي کرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي کند: هنگامي که اباعبد الله الحسين عليه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا مي کرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مکاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اکبر(ع) در کنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده کلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين کاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکي نداريم،
گفتني است، با اين که حضرت علي اکبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نکرد، بلکه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:
أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربکَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحکُمُ فينا ابنُ الدّعي
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليکَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل.
علي اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مبارکش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوک نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناک و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي که سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدک العفا. (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا)
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين که وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا کوچک تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده که دلالت دارد بر اين که وي از جهت سن کوچک تر از علي اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لي اخ يقال له عليّ اکبر منّي قتله الناس ...مقبره حضرت علي اکبر عليه السلام در کربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اکبر عليه السلام مي باشد.
الهی آمین
شعر از استاد گرانقدر شهریار شیرین سخن![]()

